تبليغاتX
×××عکس×××شعر×××
امشب به قصه دل من گوش می کنی ****فردا مرا چو قصه فراموش می کنی***
 عنوان بی عنوان بابا!!!؟؟؟!؟!؟!
سلام سلام به همه دوستانم 

خوبین؟

چه خبرا؟تابستون خوش می گذره؟خوب خدارو شکر .ولی تابستون اصلا به من خوش نمی گذره

ولی به نینیا گام خیلی خوش می گذره چون به آرزوش رسیده .

خداکنه مثل تابستون پارسال باشه تا آخر خوب باشه چون تابستون پارسال آخرش اصلا برای من

خوب نبود ولی برای شما آرزو می کنم تابستون خوبی داشته باشین.

از وبلاگ راضی هستید؟بازم خودارو شکر

اندفعه امدم با  شعر امیدوارم از شعرا راضی باشین

راستی از کسایی که به وبلاگ نظر دادن هم خیلی ممنون هستم از دوستان گلم:

تایماز و زهرا عزیزم

داش ناصر گل

ساناز(کسی که برای هومن جون می ده)عزیز

ملیکای عزیزیم

نیما جون

شاهین عزیز

روژین جون که خیلی دوسش دارم

رایکا عزیز

امیر مشیری گل

آرین عزیز

از همه بازم تشکر می کنم خیلی خیلی ممنون

چون نگهبانی که در کف مشعلی دارد

می خرامد شب میان شهر خواب آلود

خانه ها با روشنایی رویایی

یک به یک در گیرو دار بوسه بدرود

 

ناودانه ها ناله ها سرداد در ظلمت

در خروش از ضربه های دلکش باران

می خزدبر سنگفرش کوچه های دور

نور محوی از پی فانوس شبگردان

 

دست زیبایی دری را می گشاید نرم

می دود در کوچه برق چشم تبداری

کوچه خاموشست ودر ظلمت نمی پیچد

بانگ پای رهروی از پشت دیواری

 

باد از ره می رسد عریان و عطر آلود

خیس باران می کشد تن بر تن دهلیز

 

 

|+| نوشته شده توسط غزاله*** در پنجشنبه هفتم تیر 1386  |
 سلام بر تابستان

سلام به تمام بچه های گل

امروز یه روز استثنایی که نمیشه باور کرد.چرا؟بخاطره اینکه تولد یکی از بهترین دوستمون مهتای عزیزم

تولدش مبارک انشاا... هرچی از خدا می خواد بهش بده و موفق باشه

عزیزم تولدت مبارک و هم بخاطر اینکه امتحانات تموم شد

اینم به خاطر دوست عزیزم چون تولدشه

این جمله منه دوستدارم خیلی زیاد 

                                            شعر باید خودددددددددش بییییییییییییییاد

تولدت مببببببببببببببببببببارک

تولدن مبارک عزیییییییییییییییییییییییییییییییییییییزم

مهتا عزیز داشتم عکس تولد سرچ می کردم اینم بود

*******************************************************************

***

باز هم قلبی به پایم افتاد

بازهم چشمی به رویم خیره شد

باز هم در گیرودار یک نبرد

عشق من بر قلب سردی چیره شد

 

بازهم از چشمه لبهای من

تشنه ای سیراب شد سیراب شد

بازهم در بستر آغوش من

رهروی در خواب شد در خواب شد

 

بر دو چشمم دیده می دوزم به ناز

خود نمی دانم چه جویم دراو

عاشقی دیوانه می خواهم که زود

بگذرد از جان و مال و آبرو

 

او شراب بوسه می خواهد زمن

من چه گویم قلب پر امید را

او به فکر لذت و غافل که من

طالبم آن لذت جاوید را

 

من صفای عشق می خواهم از او

تا فدا سازم وجود خویش را

او تنی می خواهد از من آتشین

تا بسوزاند در او تشویق را

 

او به من گوید ای آغوش گرم

مست نازم کن که من دیوانه ام

من به او گویم ای نا آشنا

بگذر از من من تورا بیگانه ام

 

آه از این دل آه از این جام امید

عاقبت بشکستم و کس رازش نخواند

ای دریغا کس به آوازش نخواند

***

 

 

امشب از آسمان دیده تو

روی شهرم ستاره می بارد

در زمستان دشت کاغذ ها

پنجه هایم جرقه می کارد

شعر دیوانه تب آلودم

شرمگین از شیار خواهش ها

پیکرش دوباره می سوزد

عطش جاودان آتش ها

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

از کسایی که تا به اینجا به وبلاگ ما نظر دادن خیلی ممنونیم

موفق باشید مهتای عزیزم دوباره تولدتو تبریک می گیم  

 

امشب به قصه دل من گوش می کنی

فردا مرا چو غزل فراموش می کنی

چون سنگها صدای مرا گوش می کنی

سنگی و ناشنیده فراموش می کنی

رگبار نوبهاری و خواب دریچه ها را

از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی

دست مراکه سایه سبز نوازش می کنی

گمراه ترازروح شرابی ودیده را

ای ماهی طلایی مرداب خون من

خوش باد مستیت که مرا نوش می کنی

تو دره بنفش غروبی که روز را

بر سینه می فشاری و خاموش می کنی

در سایه ها فروغ تو بنشست و رنگ را باخت

او را به سایه از سیه پوش می کنی؟

 

 ***

**عکس**

 

 

***

 

***

***

***

***

 

 

***

***

***

***

***شعر ***

 

ای شب از رویا تو رنگین شده

 سینه از عطر توام سنگین شده

ای به روی چشم من گسترده خویش

شادیم بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شویم جسم خاک

هستیم ز آلودگی ها کرده پاک

 

ای تپش های من

آتشی در سایه مژکان من

ای ز گندمزار ها سرشارتر

ای ز زرین شاخه ها پر بارتر

ای در بگشوده بر خورشید ها

در هجوم ظلمت تر دید ها

با توام دیگر زدردی بیم نیست

هست اگر جز درد خوشبختیم نیست

 

ای دل تنگ من این بار نور؟

های هوی زندگی قعر گور؟

 

ای دو چشمانت چمنزاران من

داغ چشمه خورده بر چشمان من

پیش از اینتگر که در خود داشتم

هر کسی تو را نمی انگاشتم

 

درد تاریک است درد خواستن

رفتن و بیهوده خود را کاستن

سر نهادن بر سینه دل سینه ها

سینه آلودن به چرک کینه ها

در نوازش نیش مارا یافتن

زهر در لبخند یاران یافتن

زر نهادن در کف طرارها

گمشدن در پهنه بازار ها

***

تو را برای تو دوست دارم  و زندگی را برای نفسهایت

***

درد هایم را برایت گفته ام بشنو اکنون این سکوت تلخ را

***

ای که دور از من در قلب منی

با خبر باش که همه دونیای منی

  ***

درد تاریکی ست

درد خواستن

رفتن  بیهوده فردا را کاستن

***

 

|+| نوشته شده توسط غزاله*** در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386  |
 عکس ×××××××

**********************************

سلام سلام دوستان

خوبید ماهم خوبیم ازاحوال پرسی های شما دوستان عزیز

بابا چرا نظراتون یه دفعه ته کشید بابا بیاین نظر بدین

شادم که در شرار تو می سوزم

شادم که در خیال تو می گریم

شادم که بعد وصل تو باز اینسان

در عشق بی زوال تو می گریم

 

پنداشتی که چون ز تو بگسستم

دیگر مرا خیال تو در سر نیست

اما چه گویمت که جزاین آتش

بر جان من شراره دیگر نیست

 

شبها چو در کناره نخلستان

کارون ز رنج خود به خروش آید

فریاد های حسرت من گویی

از موج های خسنه به گوش آید

 

شب لحظه ای به ساحل او بنشین

تا رنج آشکار مرا بینی

شب لحظه ای به سایه خود بنگر

تا روح بیفرار مرا بینی

 

من با لبان سرد نسیم صبح

سر می کنم ترانه برای تو

من آن ستاره ام که درخشانم

هر شب در آسمان سرای تو

 

غم نیست گرکشیده حصاری سخت

بین من و تو پیکر صحراها

من آن کبوترم که به تنهایی

پر می کشد به پهنه دریاها

 

********************************************

TinyPic image

 

*********************************************

 

TinyPic image

*****************************************

TinyPic image

*********************************************

امیدوارم هم از شهر هم از عکسا خوشتون امده باشه

نظر یادتون نره خیلی ممنون

به قول شاعر میگه خیلی ممنون که می پرسی حالمو

 

 TinyPic imageTinyPic imageTinyPic image

 

|+| نوشته شده توسط غزاله*** در پنجشنبه دهم خرداد 1386  |
 

سنگ قبرم را نمی سازد کسی

             مانده هم در کوچه های بی کسی

                     بهترین دوستم مرا از یاد برد

                             سوختم خاکسترم را باد برد

|+| نوشته شده توسط غزاله*** در سه شنبه هشتم خرداد 1386  |
 خورشید نیمه شب
معشوقه هایی دارم

                           که تو آنها را نمی شناسی

به کسی نیاز دارم که پنهانم کند

                                            از دست احمقی در درونم است

دوست دارم به جای گرم وامن بروم

                                             تو خورشید درخشان نیمه شبم هستی

درخشانترین ستاره هستی

                                       حتی در روزهای تاریک و ابری

همه چیز روبه راه می شود

                                   وقتی که خورشید درخشان نیمه شب مرا لمس کند.

تا کنون نگفته ام

وقتی با تو هستم

بیشتر احساس آرامش می کنم

و صبح زود

تن گرمت را حس می کنم.

پیش از آنکه چشمم را باز کنم

به طرف تو دست دراز می کنم

 

 

|+| نوشته شده توسط غزاله*** در دوشنبه هفتم خرداد 1386  |
 فعلا
سلام دوستان عزیز امیدوارم تا اینجا از وب خوشتون امده باشه

تشکر می کنیم از کسایی که با نظرات قشنگشون مارو خوشحال کردن

از دوستان گلمون خیلی ممنون :

مجید

پدرام

مجتبی

سحر عزیز

روژین گلم

ملیکای عزیز

محمد رضا

مهتا عزیز

امیر

ایمان کوچولو

فرشاد

فرزاد

نرگس عزیز

میلاد

kami_eli

بهزاد

زهرا گل

سرزمین آفتاب درخشان

جهان

اسی

عسل مهربون

سلامتی(خدا وکیلی اسم ...)

بهنام

سارا جون

احسان

بهاره

بازم تشکر می کنیم از دوستان عزیز خوشحال می شیم دوباره به وبلاگ ما سر بزنید

وبا نظرات خوبتون مارو خوشحال کنید مرسی ممنون       نازی ونینا

|+| نوشته شده توسط غزاله*** در چهارشنبه دوم خرداد 1386  |
 بعدها

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستانی غبار آلود و دور

یا خزانی خالی از فریاد و شور

 

مرگ من روزی فرا خواهد رسید

روزی از این تلخ و شیرین روزها

روز پوچی همچوروزان دگر

سایه ای ز امروزها دیروزها

 

دیدگانم همچو دالانهای تا

گونه هایم همچو مرمرهای سرد

من تهی خواهم شد از فریاد درد

 

می خزند آرام روی دفترم

دستهایم فارغ از افسون شعر

یاد می آرم که در دستان من

روزگاری شعله می زد خون شعر

 

خاک می خواند مرا هر دم به خیش

می رسند از ره که در خاکم نهند

آه شاید عاشقانم نیمه شب

گل بروی گور غمناکم نهند

 

بعد من ناگه به یکسو می روند

پرده های تیره دنیای من

چشمهای ناشناسی می خزند

روی کاغذها و دفترهای من

 

|+| نوشته شده توسط غزاله*** در شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1386  |
 نمی دونم چی بنویسم

ای کاش به جای اشکات بودم

                                      از جانت جاری می شدم

بر روی گونه هایت زندگی می کردم

                                              و بر روی لبهایت جان می سپردم

 

TinyPic image

                                                 TinyPic image

                     ***************************************

 

TinyPic image

                                                                TinyPic image

|+| نوشته شده توسط غزاله*** در شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386  |
 دل من...
دل من خستگیات خیلی زیاد می دونم

دل من تنهاییات پر از سوال می دونم

دل من خندیدنت فقط تو خوابه می دونم

دل من آرزوهات نقش براب می دونم

دل من تحملت مثل یه کوه می دونم

دل من علشقیات مثل جنون می دونم

دل من صبور ی و کسیسراغت نمی یاد

دل من خسته ای و صدات ازت در نمی یاد

TinyPic image

دل من امید تو فقط باید خدا باشه

TinyPic image

|+| نوشته شده توسط غزاله*** در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386  |
 تو

تو با اون نگاه گرمت توی قلب من نشستی

تو یه احساس قشنگی تو خود آرزو هستی

تو یعنی اوج یه رویا بی نیاز از همه اما

من واست غرق نیازم لبریز از عشق و تمنا

نگو یه آدم ساده واسه من فرشته ای تو

مثه واژه های ناب توی هر نوشته ای تو

نه سیاهی نه سفیدی تو خود رنگین کمانی

تو هوایی نفسی تو می میرم اگه نمونی

تو مثل معجزه هستی واسه من از همه سر تر

TinyPic image

 

 

|+| نوشته شده توسط غزاله*** در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386  |
 
 
بالا